بهانه ای برای تطهیر قهرمان ساختگی

22 تير و قاسملو:

بهانه اي براي تطهير قهرمان ساختگي

  قاسملو هیچ گاه نگفت واقعه انفال را صدام جنایتکار با همکاری و عاملیت سازمان مجاهدین خلق علیه کردها پیاده کردند، او نمی گوید شهرهایی نظیر سردشت و حلبچه تحت وحشیانه ترین و دحشتناک ترین حمله و جنگ نامتعارف در تاریخ بشریت قرار گرفت. این در زمانی است که قاسملو با همکاری رژیم جنایتکار صدام و سازمان مجاهدین خلق سر یک میز تصمیم می گرفتند که چگونه شهرهای کردنشین را نابود کنند.

سال ها پیش عبدالرحمن قاسملو دبیر کل انتصابی وقت حزب دمکرات کردستان در وین اتریش در یک نشست با افرادی از جمهوری اسلامی ایران، مورد سوء قصد قرار گرفته و درگذشت. اتفاقاً در این حادثه طرف ایرانی نیز به شدت زخمی شد. به هرحال قاسملو در آن زمان عامل استخبارات رژیم جنایتکار صدام بود و علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کرد. اما اینکه این اقدام واقعاً توسط جریانی در جمهوری اسلامی انجام شده یا خیر، اینکه آیا صدام و کشورهای اروپایی در این واقعه نقش داشته اند یا خیر، اینکه این اقدام توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) انجام شده یا خیر و در نهایت اینکه رقبای قاسملو در حزب دمکرات دستی در این اقدام داشته اند یا خیر، خواستی بوده که همه اطراف قضیه تا کنون به سرپوشیده ماندن آن راضی بوده و هیچ یک حتی کشورهای اروپایی حاضر به بررسی دقیق و بی طرفانه پرونده نیستند. از کم و کیف این اقدام و علل و عوامل آن که بگذریم، ماجرای های پس از این حادثه بسیار بحث برانگیز تر از خود آن است. اینکه حزب دمکرات چه گروهی بود و جوانان امروز کشور چه اطلاعی از آن دارند و این که شخصیت قاسملو چگونه شخصیتی بود، نیمه پنهان ماجرا است که هیچ گاه در رسانه های منطقه ای و جهانی به آن پرداخته نمی شود. لاجرم سعی دارند با تکنیک مظلوم نمایی، این فرد را به عنوان سمبل مظلومیت کرد جلوه داده و کشته شدن آن را نیز قربانی شدن فردی به عنوان نماد مبارزاتی حزبی برای حق و حقوق کردها جلوه دهند. تبلیغاتی که متأسفانه گاه در قشر محدودی از جامعه کردی اثر گذار شده و منجر به ثبت ذهنی برخی باورهای غلط می گردد. به هرحال آگاهی بخشی به همان قشر از جامعه نیز بخشی از رسالت رسانه است. شاید جوانان امروز کرد کمتر با واقعیاتی که ۳۰ سال پیش در مناطق کردنشین اتفاق افتاده آشنا باشند. در این نوشتار سعی نداریم به بررسی ابعاد مختلف شخصیت قاسملو و یا عملکرد حزب دمکرات کردستان ایران بپردازیم. اما ذکر مصادیقی از آن برای تأمل بیشتر، خالی از لطف نیست:

به راستی قاسلمو که بود؟ یک قدرت کاریزماتیک؟ یک مسعود رجوی شماره ۲؟ یک قربانی که خیلی ها به اسم و رسم مرده بودن آن نیاز داشتند، چراکه می خواستند سال ها آن را علم کنند؟ و…

مانــس اشپرنر؛ در کتاب ” جباریت ” چنین می نویسـد :

مادام که: شـرایط و مناسبات زاییده اوهام و خرافات باقی است، ظلمت وکهنه پرستی هم دوام دارد ؛ کهنه پرستی وخرافات است که فرد جاه طلب با اتکاء آن به جایگاه خدایی می رسـد، ازشرایطی برمی خیزد که نافی زندگی انسانی : (( آزادی وآگاهی )) است ؛ البته نیازدیگری هم وجود دارد که پاسخ به آن موجب تسهیل کار این(( جـاه طلبـی وغـرور )) میشود: هرملتی به راهبروراهنما احتیاج دارد. اینــکه: اکثررهبران حزبی فـریبکاراز آب درمی آینـد ؛ صدمه وخسرانی است که از رهگذر این احتیاج به مردم وارد می شود.

جمله بالا شاید توصیف خوبی برای قاسملوی آن زمان یعنی دبیرکل وقت حزب دمکرات باشد. اما حزب دمکرات نیز آن گروهی بود که فردای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و اعلام جمهوری اسلامی، به سرکردگی قاسملو سلاح در دست گرفت، ادعای تجزیه طلبی از کشور نموده و سال های سال همراه با ارتش متجاوز عراق علاوه بر نا امن ساختن مناطق غرب کشور، بسیاری از جوانان این مرز و بوم را به خاک و خون کشیده و امکان هرگونه توسعه و آبادانی منطقه به واسطه سرمایه خصوصی و دولتی را سلب نموده است. این اقدامات جدای از پرونده مزدوری آنها برای رژیم بعث و صدام است. خب اینها همه برای یک مخالف جمهوری اسلامی شاید طبیعی به نظر برسد، به هرحال کار دشمن، دشمنی و ایجاد نا امنی است. اما بحث دیگر یعنی خیانت به وطن از یک گروه مدعی مدافع حقوق کرد، نه تنها گناهی نابخشودنی است، بلکه در هیچ برهه ای از تاریخ سابقه ندارد. اینکه شما به اسم یک خلق علم برافراشته و به خود آن خلق هم تابع شرایط مختلف خیانت کنید، در سوابق مبارزاتی هیچ گروهی سابقه تاریخی ندارد. ادامه بحث ما هم همین نکته است که ابعادی بیشتر از شخصیت قاسملو را روشن می سازد.

عبدالرحمن قاسملو فرزند وثوق در تاریخ ۲۲ دسامبر سال ۱۹۳۰ م (برابر با ۱ دیماه ۱۳۰۹ شمسی‌)‌ در یکی از خانواده های خوانین‌ زمین دار ثروتمند در روستای دره قاسملوی شهر ارومیه متولد شد. تحصیلات ابتدایی‌ و متوسطه را ابتدا در ارومیه‌ (تا سال ۱۳۲۶ ه.ش) وسپس در تهران به پایان رسانید. بنا بر دست نوشته های اطرافیان و دوستان نزدیک وی، او در ظاهر فردی آرام و دارای اخلاقی ملایم و در برخوردها شوخ و بذله گو بوده و کمتر اتفاق می افتاده که وی عصبانی شود. خودخواهی، پول پرستی، علاقه به خوردنیها و نوشیدنیها از دیگر خصوصیات وی است اما بسیار کینه توز بوده به طوری که خوبیها را به زودی فراموش و بدی ها را در حق خود هیچ گاه فراموش نمی کرده است. یکی از افراد جدا شده از حزب در کنگره چهارم در این خصوص می گوید: او علاقمند به فرهنگ لاابالی غرب بود و تلاش زیادی برای ترویج آن در حزب می نمود. هیچ گاه هیچ کس نگفت قاسملو در زمانی که فعالیتهای حزب رو به رکود بود، ما را به ساواک فروخت. خود آقایان هم می دانند، اما اصولاً پس از انقلاب شخصیتی جز قاسملو برای اتحاد کردستان نداشتیم و نمی بایست وجهه ایشان را در آن مقطع حساس تخریب می کردیم.! اما بعدها خودمان هم به اشتباه باورمان شد که ایشان انسان فرهیخته ای هستند. “

هیچ گاه هیچ کس در زندگی نامه قاسملو به دوران قبل از حزب و فعالیت های او در آن زمان نپرداخته است. اینکه وی از سال ۱۳۲۳ با طرفداران احمد کسروی تحت پوشش حزب جوانان توده فعالیت می کرده و یا اینکه در ۲۴ خرداد ۱۳۲۴ به عضویت سازمان حزب توده (وابسته به شوروی سابق) در می آید. در سال ۱۳۳۱ در کمیته شماره ۱ حزب توده مشغول به فعالیت می شود. در سال ۱۳۳۲ کمیته حزب توده در مهاباد را راه اندازی نموده و در سال ۱۳۳۵ (به دلیل انتشار اعلامیه به نام حزب دمکرات و کنار زدن فعالیت های توده ای) روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۳۵ در سر قرار ساواک دستگیر می شود. در واقع این دستگیری بهانه ای برای عمق بخشیدن به همکاری با ساواک بوده است. ایشان پس از صحبت های چند تن از مسئولین ساواک و آموزش های لازم بکارگیری، پس از سه روز در حضور بختیارآزاد می شود، مشروط بر آنکه با ساواک در خصوص فعالیت های حزبی گروه های کردی، همکاری داشته باشد.

قاسملو که به نوعی نگران لو رفتن وجهه اش نزد احزاب کرد عراقی و جریانات کرد ایرانی در آن زمان بود سعی می کند به بهانه تحصیل از کشور خارج شود. اما پس از انقلاب عراق، فضا را مهیا دیده و با بودجه سازمان امنیت عراق شروع به تشکیل جریانی موازی بر علیه کردهای آنجا می کند که در نهایت منجر به درگیری های او با عبداله اسحاقی (دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران) می شود و در آنجاست که اسحاقی این جمله تاریخی را به قاسملو گفته و بخشی از واقعیات را آشکار می سازد :” تو تا به حال ما را دنباله روی حزب توده کرده بودی و با ساواک هم همکاری داشتی و کل سازمان ما را در ایران به دست پلیس دادی ! حالا هم در عراق با امنیتی ها زد و بند داری و… “ . م. ح[۱] در این زمینه می گوید” همان زمان هم یکی از روزنامه های محلی کردستان وابسته به خودمان مطلب می زند که قاسملو عضو سابق رهبری به دلیل ضعف و تسلیم شدن به پلیس عراق و دادن قول همکاری و همچنین ربودن دو فقره پول از حزب، بنام خائن به خلق کردستان در کردستان ایران از صفوف حزب اخراج می شود و هیچیک از ماها حتی فکر آن را هم نمی کردیم که بعدها وی مجدداً دبیر کل حزب شود و این را در خواب هم نمی دیدیم..

در سال ۱۳۴۳ هجری شمسی در کنگره دوم حزب دمکرات، بنا بر پیشنهاد احمد توفیق (عبداله اسحاقی)، قاسملو به دلیل خیانت به حزب، همکاری با ساواک و لو دادن بسیاری از اعضای حزب، فساد مالی و ربودن دو فقره پول از گروه اخراج می شود!” به دنبال این قضایا حتی به دنبال توطئه ای که قاسملو با همکاری رژیم بعث عراق تدوین می کنند، احمد توفیق را کشته و کنگره سوم حزب در سال ۱۳۵۲ را تشکیل می دهند!!! ضمن تدوین اساسنامه ای جدید، قاسملو به جای اسحاقی دبیرکل می شود! در فضای پس از انقلاب بیشترین سوء استفاده را قاسملو می کند، یک عامل ساواک و عامل کشتن احمد توفیق و فروختن بسیاری از حزبی ها که تا قبل از انقلاب اصلاً نامی از وی نبود، به یک شبه در میتینگ مهاباد به رهبر جریان کردی مبدل می گردد!

م.ح می افزاید:” تعجب بیشتر من آن است که حتی در سال ۱۳۵۸ در کنگره چهارم حزب که در مهاباد تشکیل شد، علی رغم آنکه غنی بلوریان بیشترین آراء را آورده بود، مجدداً با حیله و نیرنگ، قاسملو رهبریت را در دست گرفت و جالب آن است که تمام حضرات حاضر در کنگره هم این را می دانند و حتی این زمینه ای شد برای جدایی بسیاری از افراد در حزب ولی برخی دیگر حافظه تاریخی خوبی ندارند. در پی این نیرنگ وی تمام مصوبه های کنگره چهارم را تغییر داد که چنین قانون شکنی در تاریخ هیچ یک از احزاب سابقه نداشته و لکه ننگی در تاریخ حزب دمکرات است. این حرکت بنای بدعت و توطئه و نگاه بدبینی به جریانات کرد و جنگ های داخلی کردستان در آن زمان را گذاشت. و سرآغازی شد برای انحراف در حزب دمکرات و مزدوری این گروه! قاسملو آن زمان فرصت را غنیمت شمرده و برای اینکه حزب را یکدست نماید، با دادن بیانیه، افرادی که انشعاب کرده بودند را به عنوان خیانت به جنبش کردستان، اخراج می کند.”

قاسملو بعد از آن با هدایت استخبارات عراق و مسئولان عملیاتی راعد قاضی و ابوعلی در کرکوک سیاست نزدیکی به سازمان منافقین را پیگیری می کند و با پیوستن به شورای ملی مقاومت، لکه ننگی در کارنامه حزب ثبت می کند که حتی رهبران کنونی جرأت پرداختن به این قسمت از تاریخ زندگی قاسملو را ندارند. نزدیکی به سازمانی که بعد از او با همکاری صدام در کشتار کردها نهایت بی رحمی خود را در قضیه انفال ثابت کرد در فاصله کنگره ۵ و ۶ با اخراج کلیه مخالفین، حزب را کاملاً یکدست نمود. م.ح می افزاید: “دیکتاتوری قاسملو آن قدر زیرکانه و گسترده بود که حتی خود آقایان و حضرات کنونی هم شاهد آن بودند که در کنگره ۶ نیز علی رغم آنکه حسن رستگار بیشترین آراء را آورد، مجدداً قاسملو رئیس شد. و مشی سوسیال دمکراسی را علی رغم مخالفت خیلی ها برگزید و تغییر جهت داد!

من نمی دانم چرا هر دفعه انتخابات می شد به کس دیگری رأی می دادند اما قاسملو دبیر کل می شد، اصلاً در کنگره های حزب حتی یکبار این آقا رأی نیاورد اما نمی دانم چه قدرتی داشت که هردفعه دبیر کل می شد. هر دفعه هم مخالفینی داشته که انشعاب می کردند اما باز ما درس نمی گرفتیم. حتی ملا حسن رستگار در کنگره ۸ که جدا شد، مجدداً درس نگرفتند. اصلاً بنای این انشعابات، نفاق ها ، دودستگی ها و خودراییها را قاسملو در حزب کاشت. من فکر می کنم این کار استخبارات بود که درنهایت زمانی که احساس کردند نیازی به وی ندارند و ممکن است به طرف بارزانی ها و طالبانی ها گرایش پیدا کند همزمان عصبانیت منافقین (یاران دیرین) از او در آن مقطع یک ترکیب مرموز برای حذف او را پدید آورد. به راحتی هم می توانستند تقصیرها را گردن جمهوری اسلامی بیاندازند. عجیب است از این آقایان خصوصاً حسن شرفی که در مراسم تدفین قاسملو در فرانسه در نزد برنارد کوشنر و توماس هامربرگ آن سخنرانی را کرد…!! اما خوب این آقایان آن روز و امروز به برجسته سازی شخصیت قاسملو برای تداوم استیلای همه جانبه خود احتیاج داشتند.”

اگر بخواهند حادثه وین را وارونه جلوه دهند، آنجاست که بی بی سی و صدای آمریکا و به تبع آنها تلویزیون دمکرات تا کنون چندین فیلم بازسازی کرده و قاسملو را نماد مظلومیت جلوه می دهند. (معلوم نیست چرا مظلومیت قاضی محمد چندان نماد و بروز مطبوعاتی ندارد؟!)

اگر بخواهند از ویژگیهای قاسملو قلم فرسایی کنند، آنجاست که کارول پرونهابر (Carol Prunhuber)، نویسنده ونزوئلایی، به تشویق آسو حسن زاده، یک شبه رفیق دیرین و سالیان سال قاسملو شده و یک کتاب قطور با نام : “آرزو و مرگ رحمان کرد، رؤیای کردستان ” به زبان اسپانیایی می نگارد و جالب اینجاست که کتاب به سرعت توسط شرکت انگلیسی universe به چاپ رسیده و سایت این مؤسسه نیز کتاب را برای فروش در دسترس دانلود همگان قرار داده بود!

اما اگر باصطلاح پیروان راه قاسملو بخواهند سخنی از خدمت وی به کردها به میان آورند، آنجاست که قلم و اسناد و تاریخ عاجز و دریغ از یک جمله نوشتار می ماند که ما برخی از آن را بازگو می کنیم تا نشان داده شود این مرد به چه اندازه به فکر منافع شخصی خود و رابطه اش با رژیم بعث بوده نه مدافع راستین حقوق کردها ! قاسملو در یکی از مصاحبه‌هایش با روزنامه آبزرواتور فرانسه (۲/۳/۸۱ ) می‌گوید: «عراق همچون سایر کشورها کمکش را به ما پیشنهاد کرد. اما ما فقط پیشنهادهای محدود را با احتیاط کامل می‌پذیریم, از آن جهت که به هیچ‌کس وابستگی نداشته باشیم.» در سال‌های بعد قاسملو برای نشان دادن وطن دوستی اش این طور ابراز می دارد: «صدام به ما وابسته است ما باعث شده‌ایم تا بیست هزار یا شاید هم دویست‌هزار سرباز ایرانی در جبهه کمتر علیه صدام وارد جنگ بشوند! چون آن سربازها در کردستان مستقر شده‌اند. عملاً توان نظامی جمهوری‌اسلامی پایین آمده و امروزه ما از تضاد میان دولت‌ها به نفع خودمان استفاده می‌کنیم.»

البته به این رابطه و نزدیکی صدام و گروه قاسملو انتقاد می‌شود. در حالی که در همان زمانِ دولت عراق به کشتار کردهای عراق و بمباران کردستان ایران با بمب های شیمیایی ادامه می‌دهد اما قاسملو و حزب دمکرات کردستان ایران با سکوت و حمایت از صدام عملاً مهر تأییدی بر این جنایات می گذارند. حتی اشاره نمی‌کنند که چه تعداد از کردهای عراق و ایران در این کشتارها از بین می‌روند.

غم انگیز ترین حالت واقعه سال های آخر دهه ۱۹۸۰ میلادی است. زمان شروع جنگ ها و بمباران های شیمیایی ارتش جنایتکار صدام است. که پس از هیروشیما از آن به عنوان فاجعه آمیز ترین حادثه غیرانسانی و جنگ نابرابر قرن یاد کرده اند. وقتی که صدای هواپیماهای جنگی در شهرهای کردنشینی نظیر سردشت و حلبچه می پیچید، بمب هایی بی صدا فرود می آمد و همه می ماندند تا دود ناشی از آن را ببینند. ابتدا فکر می کردند که هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما بعد، می دیدند که پرندگان یکی یکی دارند از روی درخت ها و در آسمان به روی زمین می افتند. هر جنبنده ای از حرکت باز می ماند. گلوها می سوخت و صدای سرفه می آمد. یواش یواش صدای ناله زن ها و کودکان بلند می شد و هر کس به یک جایی فرار می کرد. بیچاره مردم، چه می دانستند که چه بکنند؟ درحین فرار نیز مانند خوشه زاری از گندم که دچار حریق شده باشد، پر پر شده و بعضی زنها بچه در آغوش به زمین افتاده و دیگر برای همیشه از حرکت بازمی ماندند. بعضی ها که زنده ماندند نیز برای چند نسل ناتوان، علیل و هنوز میراث دار آن جنایات هستند. برابر اسنادی که در سری بعدی این مقالات منتشر خواهد شد، همان زمان حجم دینارهای اعطایی استخبارات به قاسملو افزایش یافته بود.

راستی در مقابل این همه جنایت، آن مدافعین دروغین حقوق کرد کجا بودند؟

درتاریخ ۱۷/۳/۱۹۸۸ حمله شیمیایی به حلبچه رخ داده، تعداد زیادی از مردم مظلومانه آنجا کشته شده‌اند و تقریباً هفت ماه از بحران گذشته اما هنوز قاسملو حاضر نیست بپذیرد که علیه کردها در عراق از بمب شیمیایی استفاده شده است. پس از آن از آقای قاسملو در مصاحبه با کل‌العرب، سؤال می‌شود رادیو بی.بی.سی از قول شما گفت که عراق از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده است، قاسملو می‌گوید: «بنده این خبر را تکذیب نموده‌ام. هنگامی که از من درباره کاربرد سلاح‌های شیمیایی سؤال شد، پاسخ دادم کاربرد سلاح‌های شیمیایی را به‌طور کامل مطالعه می‌نمایم و بعد از مطالعه گزارش‌های هیئت اعزامی سازمان ملل متحد به شمال عراق، هیچ‌گونه نشانه‌ای دال بر استفاده از سلاح‌های شیمیایی مشاهده نکردم و نظر به این‌که ما فاصله بسیار نزدیکی با منطقه درگیری‌ها داریم، اثری از این سلاح‌ها مشاهده ننموده‌ایم!!!.»

آری درست است، قاسملو این فجایع را ندید چون به صلاحش بود که نبیند، همدست جنایتکار هیچ گاه جنایات خود را نمی بیند. این در حالی است که هفت‌ماه از آن فاجعه وحشتناک انسانی که ۵۰۰۰ نفر کرد در آن کشته شدند می ‌گذرد و ادامه می‌دهد: «من نمی‌توانم درباره چیزی که ندیده‌ام اظهارنظر کنم”

قاسملو ادامه می دهد:” ما با عراق روابط دوستانه‌ای داریم. آنها می‌خواهند روابط ما را خدشه‌دار کنند. من نمی‌خواهم کسی را متهم کنم، ولی برخی از گروه‌های کرد عراقی- منظور پارتی و یکتی- مفهوم و اهمیت جنگ بین ایران و عراق را درک نمی‌کنند، ما در منطقه به آنها بیشتر نزدیک بودیم …»

در همان مصاحبه (۳/۱۰/۱۹۸۸ ) می‌گوید: «اولین قانون در دنیا که موجودیت ملت کرد را با این صراحت به رسمیت می‌شناسد، قانون عراق است.-مستند این قوانین حلبچه و سردشت است و این از قانون جنگل هم بدتر است!- تفاوت‌های زیادی بین عراق و ایران وجود دارد. بر چه اساس می‌توانیم با رژیم ایران گفت‌وگو نماییم؛ رژیمی که موجودیت ملت کرد را به رسمیت نمی‌شناسد. تا آنجایی که من اطلاع دارم، رهبران عراق، مشکلات کردها را به خوبی درک می‌کنند- و پاسخ آن را با سلاح شیمیایی می دهند!- و این یک امر اساسی برای توافق بین طرفین است. عراق تنها کشوری است که زمینه مذاکره و تفاهم با کردها را فراهم ساخته است- مصداق آن حلبچه و انفال!!!-.»…..

البته تمام این وضعیت و نوشته ها برای سرکردگان فعلی حزب دمکرات کردستان ایران، امری روشن و مبرهن است. خود شاهد این فجایع بوده و در برابر آن سکوت کردند. هیچ موضعی نگرفتند. حتی محکوم نکردند! این مطالب برای روشنگری نسل جوانی است که اطلاع و استنادی از تاریخ فراز و نشیب های زندگی قاسملو ندارند. واقعیاتی که مهجور مانده و مرور نمی شود. غافل از آنکه بیم آن می رود که دشمن تاریخ را به شکل دیگری جلوه دهد.

چهره قاسملو از آن جهت پر ابهام است که :

۱- در دوران حکومت پهلوی تفکرات توده ای و چپ داشت و رسماً با آنها همکاری می کرد.

۲- پس از دستگیری با ساواک همکاری اطلاعاتی داشت.

۳- عبداله اسحاقی را کشت. به دستور ساواک یا به دستور دستگاه اطلاعاتی عراق فرقی نمی کند، مهم خیانت او به حزب دمکرات کردستان ایران در آن زمان می باشد.

۴- به شورای ملی مقاومت پیوست! سازمانی منافقینی که قضیه انفال علیه کردها را اجرا نمودند.

۵- بمباران شیمیایی شهرهای کردنشین حلبچه و سردشت را منکر شد! حتی احزاب کرد عراقی پارتی و یکتی را تحقیر نموده وبی اطلاع از اهمیت جنگ ایران و عراق خواند.

۶- صدها نفر از مردم بومی کرد را در مناطق مرزی ربوده و تحویل ارتش عراق داده است.

تهیه و تدوین: دیارو نادیار

منابع و مأخذ:

۱- چپ در ایران به روایت اسناد ساواک : حزب دمکرات کردستان ایران (انتشارات مرکز بررسی اسناد تاریخی)

۲- احسان هوشمند، نشریه چشم انداز، ویژه نام کردستان، شماره ۱

۳- مانس اشپرنر، جباریت

۴- مصاحبه قاسملو با الدستور

۵- مصاحبه قاسملو با کل العرب

۶- مصاحبه با م.ح از اعضای جدا شده از کنگره ۴ حزب دمکرات کردستان

۷- شبکه جهانی سحر، فیلم دیار و نادیار

۸- سایت شرکت چاپ و انتشارات یونیورز

[۱] از اعضای کنگره ۴ حزب دمکرات کردستان که در آن مقطع از حزب جدا شد

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.