کتاب «حزب دمکرات کردستان ایران» – قسمت آخر

دیار و نادیار

فصل بیست و هشتم – حزب در حزب
با انتخاب اعضای کمیته مرکزی در کنگره سیزدهم ، بیش از نیمی از اعضای با سابقه کمیته مرکزی از گردونه خارج شدند و مصطفی هجری با ۱۷ رأی به عنوان دبیرکل انتخاب شد. مصطفی هجری پس از انتخاب شدن به دبیرکلی در مصاحبه ای با رادیو آمریکا «تغییر شعار از خودمختاری به فدرالیسم» و «تعیین پرچم برای کردستان» را از مهم ترین تحولات در برنامه و اساسنامه حزب دانست که در این کنگره به تصویب رسید.
بابا علی مهر پرور در پلنوم سوم بعد از کنگره خطاب به هجری گفت: «با این وضعیتی که در پیش گرفته اید احساس می شود می خواهید ما را کنار بزنید و یا با احترام بگویید بفرمایید با شما کاری نداریم و از حزب به راحتی استعفا بدهیم.» مصطفی مولودی، یکی دیگر از اعضای جناح حسن زاده، در حاشیه این پلنوم در یک جمع خصوصی اظهار داشت : «جناح هجری درصدد حذف تدریجی ما از مجموعه تشکیلات است و اگر وضع بدین ترتیب پیش برود تا زمان کنگره چهاردهم همه حذف خواهیم شد.» همه جلسات با تشنج و درگیری و فحاشی به پایان می رسید. جناح حسن زاده در آستانه پلنوم پنجم چاره را در تحریم جلسات حزبی یافت.
این افراد از هجری خواستند برگزاری پلنوم را به تعویق اندازد. اما هجری اعتنایی نکرد .
این اختلافات چنان قوت گرفت که دبیرکل نسبت به جان خویش بیمناک شد و در داخل مقرها و در مراسم مختلف حتی در مراسم ازدواج فرزند خود، با محافظ تردد می کرد.
نزاع دو جناح به پیدایش جناح سومی به سرکردگی رامبد لطفی پور انجامید. هجری که حزب را در آستانه فروپاشی و انشعاب می دید در تاریخ ۱۰/۷/۸۴ جلسه ای ترتیب داد تا لزوم رعایت قانون را به همگان یادآور شود. هجری که خود همواره بنا به مصالح فردی و جناحی قانون حاکم بر حزب را نقض کرده بود اینکه برای تثبیت موقعیت خود رعایت آن را الزام آور می خواند.
هر سه جناح حزب با شدت هر چه تمام تر بر ضد یکدیگر سخن می گفتند و همدیگر را افشا می کردند. «اثبات خود» در گروی «تخریب دیگری» بود.
جناح حسن زاده برای به شکست کشاندن برنامه های هجری درخواست برگزاری کنگره اضطراری نمود و حتی تلویحاً تهدید کرد در صورت عدم برگزاری کنگره، انشعاب اجتناب ناپذیر خواهد بود.
زد و خورد اعضای جناح ها، تا زد و خورد مسلحانه پیش رفته بود. بعدها عبدالله حسن زاده از اینکه آنها به همدیگر تیراندازی کرده بودند ابراز نفرت کرد.
جناح حسن زاده برای حل اختلاف طرحی در ۲۰ بند در ۷ مرداد ۸۵ به جناح هجری ارائه کرد. هجری مقدمه آن را مجموعه ای اتهام به خود می داند تا آنان «بهانه ای برای توجیه جدایی خود داشته باشند.»
هدف از این نامه «تأمین آزادی اندیشه و آزادی بیان در حزب» بود. حزبی که مدعی برقراری دمکراسی برای تمام ایران بود به سبب درخواست آزادی بیان جمعی از اعضایش در آستانه انشعاب قرار گرفت.
هجری در ۱۳ شهریور ۸۵ جلسه ای برگزار کرد و پنج شرط برای رسیدن به توافق بدین شرح پیشنهاد داده است: «۱- مشکلات حزب باید از طرق آیین نامه و اساسنامه حزبی حل و فصل شود. ۲- همه باید از قوانین حزبی اطاعت کنیم. ۳- هیچ جناحی نباید کارشکنی کند. ۴- جناح اکثریت نباید خودرأی و با سلیقه خودش کار کند. ۵- هر کسی حق و حقوقش ضایع شده می تواند به خود من مراجعه کند.» هجری آنگاه با برحذر داشتن جناح مقابل از «شیطنت» گفت که اساسنامه حزب فصل الخطاب است و افزود: «اگر قرار است جدا شوید هر چه زودتر اقدام نمایید. خواسته های شما به هیچ عنوان نزد ما پذیرفته نیست. اموال حزب متعلق به ما بوده و ما حزب دمکرات هستیم و در قلعه خواهیم ماند.»
در چنین شرایطی پلنوم هشتم کنگره سیزدهم در ۲۰ شهریور ۸۵ برگزار شد. در این پلنوم شرکت کنندگان که همگی از جناح هجری بودند خواستار اخراج تهیه کنندگان طومار از حزب شدند. بنابراین هجری که به موقعیت حسن زاده در نزد جلال طالبانی واقف بود پیشنهاد اخراج تهیه کنندگان طومار را نپذیرفت و وعده داد به زودی از طریق گفتگو اختلافات را حل نماید.
با اوج گرفتن اختلافات، هیأتی متشکل از هشت نفر از نمایندگان پارلمان کردستان عراق در تاریخ ۲۵ شهریور ۸۵ با حضور در دفتر سیاسی با سران دو جناح دیدار و گفتگو می کنند. این دیدارها ثمری نداشت.
عبدالله حسن زاده شاید گمان می کرد با انشعاب، اوضاع حزب به سامان خواهد شد. از این رو با انتشار اطلاعیه ای در نیمه آذرماه سال ۸۵ اعلام انشعاب کرد. او امید داشت «انشقاق، حزب را به آغازی برای تجدید حیات حزب دمکرات کردستان تبدیل کند. »
در این انشعاب، انشعابیون کنگره هشتم حسن زاده را همراهی می کردند. از نظر منشعبین، جناح هجری خیانتکارانه در کنگره سیزدهم به قدرت رسیدند.
حزب دمکرات کردستان ایران، قربانی دیگر شکست جنگی آمریکا در عراق است. امید رهبری این حزب به دخالت سریع نظامی آمریکا در ایران به ناامیدی تبیدل شد. بر بستر این ناکامی سیاسی، سرانجام جنگ قدرت و شکاف درونی این حزب به انشعاب کشیده شد.
حسن زاده که در گردهمایی ۱۲۰ نفر از افراد حزبی در سوئد صحبت می کرد، گفت: «آمریکایی ها در پاسخ ما ادعا می کنند که در حال حاضر هیچ برنامه ای برای اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی ندارند و نمی خواهند حساسیت نظام را نسبت به حضور خود در منطقه افزایش دهند. بنابراین هیچ قول حمایت مالی و تسلیحاتی به ما ندادند.
منشعبین برای تثبیت خود و پیشی گرفتن از رقیب، پانزده ماه پس از انشعاب کنگره ای برگزار کردند و آن را کنگره چهاردهم خواندند. تشکیل زودهنگام کنگره و اطلاق «کنگره چهاردهم» می توانست آنان را وارث حزب معرفی کند و نگاه ها را به سوی خود معطوف سازد.
کنگره چهاردمه منشعبین از ۱۶ تا ۲۳ اسفند ۱۳۸۶ برگزار گردید. در این کنگره برخی از افراد کهنسال حزب مانند عبدالله حسزن زاده، جلیل گادانی، حسین مدنی و فتاح کاویان از کادر رهبری حزب کنار رفتند و خالد عزیزی به عنوان سخنگوی حزب تعیین گردید.
خالد عزیزی سخنگوی کمیته مرکزی در مصاحبه مطبوعاتی حل مسأله ملی را در گرو استقرار سیستم فدرالی در ایران دانست که برای دستیابی به آن باید روابط حسنه حزب با دیگر سازمانهای سیاسی ایران تقویت گردد.
حزب دمکرات کردستان بیش از هیجده ماه فاقد دبیرکل بود. خالد عزیزی در این مدت سخنگوی حزب را بر عهده داشت.
کنگره چهاردهم «حزب دمکرات کردستان ایران» در تاریخ ۲۰/۶/۸۷ در روستای جزئیکان در حومه شهر اربیل برگزار گردید و به مدت چهار روز ادامه داشت.
کنگره شعار «شکوفایی و همگانی کردن مبارزه» را برای خود برگزید. مصطفی هجری برای نامشروع معرفی کردن «کنگره چهاردهم» جناح رقیب، کنگره حزب خود را «حلقه ای از حلقه های کنگره های قبلی» و مکمل کنگره سیزدهم دانست.
از مهم ترین مصوبات کنگره حذف محدودیت دوران دبیرکلی بود.
«حزب دمکرات کردستان» پانزدهمین کنگره خود را در خردادماه ۱۳۹۰ و با شعار «آماده سازی جهت مبارزه در شرایط نوین کردستان، ایران و منطقه» برگزار کرد. این کنگره از دوم خرداد آغاز به کار کرد و به مدت شش روز ادامه داشت. در فاصله بین کنگره چهاردهم و پانزدهم انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ برگزار شد. در این کنگره افراد متمایل به عبدالله حسن زاده کنار گذاشته شدند و این فرصتی را فراهم کرد که تمایل به همکاری با جناح هجری قوت بگیرد. شعار سرنگونی نظام به تغییر و یا پایان دادن به کار رژیم تغییر یافت.
یک سال و پنج ماه پس از برگزاری کنگره پانزدهم آن حزب دمکرات، این حزب دمکرات نیز کنگره پانزدهم خود را از تاریخ ۸ تا ۱۳ مهرماه ۹۱ در مقر خود در شمال عراق و با شرکت ۱۸۰ نفر برگزار کرد.
مصطفی هجری علت متوقف شدن عملیات مسلحانه از سوی حزب را ناشی از عدم استقبال مردم از آن دانست. هجری به خوبی می دانست عملیات مسلحانه و جنگی که حزب دمکرات و کومله بر کردستان و کردها تحمیل کردند از همان ابتدا با نفرت و مخالفت مردم مواجه شد. هجری چون نمی توانست تحولات آینده منطقه را پیش بینی کند سیاست کجدار و مریز را درباره عملیات مسلحانه پیش گرفت.
آشفتگی در نظرات دبیرکل حزب موج می زد. به نظر او مبارزه مسلحانه سودمند نیست چون کردها هیچگاه نتوانسته اند حکومت را به قبول خواست های خود مجبور نمایند، همچنین مردم از این نوع مبارزه استقبال نمی کنند ولی دبیرکل حزب همچنان به مبارزه مسلحانه اعتقاد دارد به شرطی که دیگر اقوام نیز همکاری نمایند و پشت جبهه مطمئنی هم فراهم گردد.
حسن شرفی ، معاون دبیر کل حزب، علت دیگر کنار گذاشتن عملیات مسلحانه توسط حزب را «حفظ منافع حکومت اقلیم کردستان عراق» عنوان می کند. بنابراین حزب دمکرات می دانست که عملیات مسلحانه اولاً به دلیل فقدان پشت جبهه مطمئن، ثانیاً مخالفت حکومت اقلیم با تعرض به ایران از خاک آن اقلیم و از همه مهم تر عدم استقبال مردم از آن فعلاً ناممکن است.
در خرداد سال ۱۳۹۳ گروه تروریستی داعش از مرزهای سوریه به عراق حمله و موصل مرکز استان نینوا را اشغال کرد. دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایرن با انتشار بیانیه ای بدون اشاره به هجوم داعش به استانهای عراق فقط اظهار امیدواری کرد که با تدبیر حکومت اقلیم «دامنه این شرایط دشوار به اقلیم کردستان سرایت» نکند.
در خاتمه
حزب دمکرات مانند همزاد خود فرقه دمکرات آذربایجان نه براساس یک نیاز تاریخی بلکه در نتیجه سیاست های توسعه طلبانه اتحاد جماهیر شوروی و جاه طلبی های شخص باقراف و در کشاکش جنگ دوم جهانی پدید آمد. این دو سازمان سیاسی بنا به عللی هر یک به راهی جداگانه رفتند. سید جعفر پیشه وری، رهبری که از سوی باقراف برای فرقه دمکرات برگزیده شد، از کمونیست های قدیمی ایران بود و اعضای رهبری فرقه نیز کادرهای حزب توده بودند. بنابراین فرقه دمکرات آذربایجان بر شالوده مارکسیسم شکل گرفت. پس از برچیده شدن دولت پیشه وری، وی برخلاف وعده ای که داده بود ایران را ترک کرد و به باکو رفت. مرگ زودهنگام او در سانحه خودرو این گمان را ایجاد کرد که باقراف در آن دستی داشته است. فرقه دمکرات بعدها و در جریان پلنوم هفتم حزب توده که در مرداد ۱۳۳۹ و در مسکو برگزار شد بار دیگر به این حزب پیوست. فرقه هیچ گاه از مارکسیسم با خانش استالینی روی برنتافت. لاجرم این سازمان سیاسی نمی توانست جایی در آذربایجان ایران بیابد. تلاش برای معرفی کردن پیشه وری به عنوان پدر ناسیونالیسم آذری تلاشی بی معنا بود.
اما قاضی محمد، که می توان با تسامح او را موسس حزب دمکرات کردستان دانست، برخلاف پیشه وری کمونیست نبود. برای او مارکسیسم و حتی سوسیالیسم موضوعیت نداشت. او می دانست در جامعه ای عشیرتی و عقب مانده که بخشی از علت عقب ماندگی آن ناشی از روسای عشایر می باشد، سخن گفتن از مارکسیسم و سوسیالیسم تا چه اندازه ابلهانه است. قاضی محمد می خواست ناسیونالیسم کرد را در هر پیراهنی که امکان داشت بپوشاند. اگر دولت بریتانیا از وی استقبال می کرد با آنان می رفت. تقدیر تاریخی چنین بود که ارتش سرخ از آن مناطق سردر بیاورد و جمهوری مهاباد تأسیس شود.
پس از برافتادن دولت مستعجل او، افراد موثر در حزب دمکرات هم از نظر ایدئولوژیک متزلزل بودند. قاسملو به عنوان موثرترین رهبر حزب که تا مرحله به خطر انداختن موجودیت حزب دمکرات، با حزب توده ارتباط داشت در تقدیری دیگر به چکسلواکی رفت تا با اندیشه ها و رفتار سیاسی دوبچک آشنا شود و از مارکسیسم فاصله بگیرد. رهبری قاسملو مقارن شد با دوران طوفانی در ایران و لا جرم آزمونی برای وی. قاسملو به همان سرعت که با مارکسیسم وداع کرد به رفتار سیاسی دوبچک نیز پشت نمود. دوبچک رستگاری کشور خود را در دوری گزیدن از کمونیسم استالینی می دانست. او به عقیده خود وفادار ماند و هزینه آن را پردخت. اما قاسملو با به فراموشی سپردن آموزه های دوبچک، تلاش کرد این بار بر تن ناسیونالیسم کردی، جامه ای بعثی بپوشاند و تا آنجا پیش رفت که فاجعه حلبچه و سردشت را به نفع ایجاد کننده آن نادیده گرفت و حتی انکار کرد او با این انکار خود بار دیگر به کردهای عراق خیانت کرد. خیانت پیشین او همنوایی با کومله برای اخراج بارزانی ها از ایران بود. او تنها حزب کرد ترکیه را تروریست نامید. قاسملو حتی اعضای حزب خود را فریفت. در حالی که شورای ملی مقاومت او را دست خالی روانه کرده بود قاسملو ادعا کرد که شورا تمام حقوق آنان را پرداخت کرده است . قاسملو از سوسیال دمکراسی سخن می گفت و به عضویت در بین الملل سوسیالیست مباهات می کرد ولی با نوع ایرانی «خمرهای سرخ» متحد شده بود. تمامی راه هایی را که یک رهبر خودکامه می پیماید پیمود. او تمامی خصائل صدام حسین را یافته بود. قاسملو تمامی مخالفین خود را بی پروا از پیش روی بر میداشت. او نیز مانند صدام حسین آغازگر جنگی بی حاصل و اندوهبار بود. او در میانه راه بازایستاد تا رهبران بعدی هر یک به فراخور اوضاع و احوال، جامه ای برای ناسیونالیسم کردی تدارک ببنند. با برافتادن رژیم عراق ، آنها پی بردند آن رژیم تا چه حد نفرت بار بود. حمله آمریکا به عراق شوری در دل آنها انداخت. آنها به امریکا امید بسته بودند تا فدرالیسم را به آنها هدیه کند. اما همه تشویق ها و امیدها بی حاصل بود. تحریم اقتصادی ایران از سوی شورای امنیت سازمان ملل کورسوی امیدی بود که آن نیز بی سرانجام ماند. اکنون آنها از سوی پارت دمکرات و اتحادیه میهنی کتک میخورند و تحقیر می شوندو حتی اجازه نمی یابند به جنگ داعش، که به مناطق کردنشین عراق حمله ور شده بود، بروند. حزب کارگران کردستان ترکیه آنها را ریشخند کرده و به عنوان «کمپ نشین» و افرادی «عاطل و باطل» یاد می کند و آنها راهی برای گذر از درماندگی ندارند. این راهی بود که خود اختیار کردند. قاضی محمد شجاعانه ایستاد و مرگ را انتخاب کرد تا به آیندگان بگوید خودمختاری متکی به بیگانه پایان خوشی نخواهد داشت. اما حزب دمکرات همچنان در انتظار «دستی از غیب» است که «برون آید و کاری بکند»

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.