کتاب ئاله کوک – قسمت پنجم جنگ نقده، ارتباط با رژیم بعث، تصرف پادگان مهاباد

دیار و نادیار

جنگ نقده
بعد از آن که داریوش فروهر اعلام داشت که حزب دمکرات می تواند به طور علنی به فعالیت سیاسی بپردازد. حزب در تاریخ ۵۷/۱۲/۱۱ در میتینگی عظیم و چند هزار نفری در استادیوم شهر مهاباد، فعالیت علنی خود را آغاز نمودند به دنبال برگزاری این مراسم که به طور مسلحانه صورت گرفت، کمیته حزب تصمیم گرفت که در سایر شهرستان ها نیز به همان ترتیب برگزار شود.
مراسم بعدی در شهرستان نقده برنامه ریزی شد اما از آنجا که بیشتر مردمان نقده ترک بودند، با مخالفت آنها روبرو شدیم و درگیری و تیراندازی میان ترک ها و کردها برپا شد.
لشکر ۶۴ ارومیه برای اینکه اختلاف و دودستگی بین اکراد به وجود آورند تلاش می نمودند که سلاح و تجهیزات به عشایر منطقه بدهد. یکی از این عشایر منگوران بودند. عشایر منگوران به راستی فقیر و ندار بودند. ما هم برای دریافت کمک مالی از دولت با آنها موافقت کردیم. بدین ترتیب آنها به ارومیه رفتند و کمک مالی و تعدادی اسلحه دریافت نمودند. بعد از برگشت حاضر نبودند آن سلاح هایی را که از دولت گرفته بودند به حزب تحویل دهند و همین مسأله عامل اصلی اختلافات مابین حزب دمکرات و عشایر منگور شده بود. در مراجعت به مهاباد شنیدیم که حزب با نیروی مسلح به منگوران حمله ور شده و بی جهت میان حزب دمکرات و عشایر منگور جنگ برادرکشی بر پا گردیده، از اینرو با عجله نزد قاسملو رفتم و به تندی از او انتقاد نمودم و گفتم: برای حل این مسأله می توانستید صبر کنید تا من از مسافرت بازگردم و از این طریق که من با منگوران فامیلی و دوستی دارم مسأله را حل می کردم و نیازی نبود به خاطر چند اسلحه جنگ برادرکشی بر پا کنید و در کردستان آشوب و فتنه به وجود آورید.
قاسملو در پاسخ گفت: «این ها در آینده برای حزب خطر به وجود می آورند، منطقه آنان بین مهاباد و مرز عراق واقع شده و از لحاظ استراتژیکی برای حزب خطر محسوب می شوند و نباید مسلح باشند.»
روزی قاسملو تلفنی به من اطلاع داد که قرار است چند تن از افسران ارتش به نمایندگی از طرف دولت نزد حزب دمکرات بیایند که پیرامون پادگان مهاباد صحبت شود. برای این که مسأله ای پیش نیاید بهتر است خودت مسئولیت امر را بر عهده داشته باشید من با قاسملو و تنی چند از پیشمرگان حزب به مسیر مهاباد – ارومیه در نزدیکی اردوی کار رفتیم از مهمانان استقبال به عمل آورده و آنان را که هفت نفر بودند تحویل گرفته و به دفتر حزب در منزل «خداپرست» بود آوردم. «سرهنگ سیستانی» رئیس هیأت بود دیگر غیر از سرهنگ «زرکیش» و یک سرهنگ دیگر، بقیه درجه سرگردی داشتند. سرهنگ سیستانی رئیس هیأت به قاسملو گفت: «ما از جانب فرماندهی ارتش به نزد حزب دمکرات آمدیم تا سرباز خانه مهاباد را پس بگیریم.شما می دانید پادگان خالی شده و چیزی که به درد بخورد در آن جا باقی نمانده است. »
دکتر قاسملو در پاسخ گفت: «آن پادگان به دست مردم تصرف گردیده و مردم کردستان اجازه نمی دهند برای بار دیگر پادگان مهاباد دایر و سرباز در آن مستقر شود.»
سرهنگ سیستانی گفت: «مردم کرد جنگ و آشوب و بلوا را نمی خواهند اگر نظر مردم را بپرسید بدون تردید آنان گفته های ما را می پذیرند.»
قاسملو گفت: «این جا مرکز قدرت حزب دموکرات است و نیاز به رفراندوم شما ندارد.»
بعد رو به من کرد و پرسید: «نظر شما چیست؟» من گفتم: «به نظر من، به خاطر یک پادگان تخلیه شده بدون استفاده، اختلافات تشدید نشود حالا که دولت با اعزام این هیأت می خواهد راه حلی برای اختلافات پیدا کند، بهتر آن است که ما راه را نبندیم و عاقلانه تصمیم بگیریم.»
قاسملو گفت: «پادگان های سراسر ایران غارت گردید چرا هیچ اختلافاتی به خاطر آنان به وجود نیامد.»
من در جواب گفتم: «کردستان با تهران و سایر نقاط ایران فرق دارد.»
بدین ترتیب قاسملو به آن هیأت پاسخ منفی داد. براستی این عمل قاسملو جای هیچ تردیدی نداشت و او به طور جدی تکرو بود گذشت زمان نیز نشان داد که او در امور حزبی، فرد پرنسیب و بی اصول و تکرو بود و متأسفانه به همین علت هم از بین رفت.
بازپس ندادن پادگان مهاباد به ارتش، برای بار دوم فرصت توافق با دولت بازرگان و ادامه گفتگو ها را از حزب گرفت. در نتیجه ظهیرنژاد و تعدادی از افراد فرصت طلب ماجراجو را علیه خواست های ملت کرد تحریک نمود ولی با این وضع، مهندس بازرگان و داریوش فروهر و همفکرانشان از پای ننشستند و حتی پس از آن واقعه هم، در فاصله جنگ سه ماهه کردستان،-امام- خمینی را وادار کردند که بیانیه تاریخی ۲۶ آبان ماه ۱۳۵۸ صادر نماید که از رادیو تهران پخش گردید. -امام- خمینی در آن بیانیه به حکومت موقت بازرگان فرمان داد که راهی برای انجام خواسته های ملت کرد بیابد.
تلاش قاسملو برای نزدیکی به حزب توده
قبلا گفته بودم که دکتر قاسملو کادر حزب توده بود. نامبرده در سال ۱۳۳۰-۱۳۳۱ برای برقراری ارتباط میان حزب توده و حزب دمکرات فعالانه کوشید و سرانجام در سال ۱۳۳۱ مسئولیت ارتباط حزب توده با حزب دمکرات به وی محول گردید. در سال ۱۳۳۴ که حزب توده از طرف حکومت ایران زیر ضربات خرد کننده ای قرار گرفت و سازمان نظامی افشا گردید و ۶۵۰ نفر از اعضای حزب در نیروهای ارتش و ژاندارمری و شهربانی دستگیر و ۳۵ نفر از افسران عالی رتبه تیر باران گردیدند. در آن شرایط حزب دمکرات در جلسه ای که در تهران تشکیل گردید برای حفظ موجودیت خویش مصوبه ای تصویب نمودند که رابطه اش را با حزب توده قطع نماید. در آن جلسه از دکتر قاسملو خواسته شد که از حزب توده دست بردارد و عضویت حزب دمکرات را بپذیرد. نامبرده پیشنهاد جلسه را قبول کرد و قول انجام آن را داد. ولی به زودی عهدش را شکست و در اروپا با حزب توده تماس گرفت و حتی در سال ۱۳۳۶ از طرف حزب توده مأموریت یافت که به ایران بازگردد و حزب دمکرات را با یکی از کمیته های حزب توده وصل نماید که آن مأموریت لو رفت و باعث شناسایی و دستگیری او از جانب ساواک گردید.
قاسملو با دادن تعهد همکاری به ساواک از زندان آزاد و دوباره نزد حزب توده بازگشت و جریان تعهد همکاری با ساواک را در چندین صفحه نوشته و به رهبران حزب توده تسلیم نمود. پس از پیروزی انقلاب ایران ۱۳۵۷ فتوکپی آن نوشته قاسملو به دست من و رفقایم رسید و بعید نیست که هنوز هم وجود داشته باشد.
در پایان بهار ۱۳۵۸، قبل از شروع جنگ سه ماهه، دکتر قاسملو از من خواست که تلاش نمایم تا حزب توده و حزب دمکرات را به هم نزدیک کنم.
در آغاز شهریور ۱۳۵۸، ارتش برای بازپس گیری پادگان مهاباد لشکر کشی کرد. حزب تشکیلاتی برای نیروی نظامی نداشت که جای امیدواری باشد و به آن اتکا کند. بنابراین از از جلال طالبانی و ابوجمیل(فرمانده نیروی پیشمرگ حزب شیوعی) درخواست کمک کردیم که آنها هم گفتند که ما از لحاظ اسلحه و مهمات در تنگنا هستیم . فقط می توانیم فرمانده جنگنده و سازمانده به شما بدهیم که پیشمرگان را آموزش بدهند.
قاسملو گفت: «اگر شما نتوانید ما را کمک کنید، رژیم عراق برای کمک به ما اعلام آمادگی نموده است.»
جلال طالبانی و ابوجمیل مخالفت کردند. بر اثر اصرار قاسملو هر دو طرف راضی شدند که فقط برای یک بار لیستی از نیازمندی ها به رژیم بعث بدهیم.
من تا آن وقت در آن جلسه هیچ صحبتی نکردم ولی همین که از آنها خداحافظی کردیم به قاسملو گفتم: «شما از روزی که از بغداد به مهاباد برگشته ای دیگر مسافرتی به آن جا نداشته ای ولی انسان با شنیدن این حرف ها نسبت به شما دچار سوء ظن می شود که شما قبل از برگشت به ایران با رژیم بعث عراق پیمان دوستی بسته باشید. من از تمامی دشمنانم بیشتر دشمن رژیم بعث می باشم. شما خودت بهتر از من می دانی که رژیم بعث عراق و «صدام» چه مصائبی بر برادران کرد وارد آورده اند ، بعد از کشتار و قتل عام قریب به دویست هزار نفر و ویرانی و خرابی ۶۰۰۰ روستای کردنشین و کوچ صدها هزار نفر و آواره نمودن دویست هزار نفر کرد به ایران و سایر کشورها، شما چگونه به چنین دشمن خون خواره ای اعتماد خواهی کرد؟
قاسملو گفت: سیاست به این مسائل توجهی ندارد، به قول فارس «زدن مردی و گریختن مردی»
در این جا لازم است به این نکته اشاره نمایم که دکتر همواره به نظرات من اهمیت می داد و از انتقادات هایم رنجش حاصل نمی کرد. گرچه حرفهایم حق بود ولی بسیاری اشخاص از گفتن حرف حق هم برآشفته می شوند دکتر می دانست که من سوء نیت ندارم و انتقادات و حرف هایم صادقانه و دلسوزانه است. به هر حال دکتر قاسملو این بار نیز به قولش وفا نکرد و به رژیم عراق وابستگی کامل پیدا کرد. من هنوز هم که هنوز است پی نبردم که چرا قاسملو تا به این حد گوش به فرمان رژیم بعث بود. بارها خواسته ام این راز را از ملاعبداله بپرسم که محرم اسرار قاسملو بود. ولی به خاطر این که رنجیده خاطر نشود کنجکاوی نکرده ام گرچه مطمنئم که اگر سوال هم می کردم ملاعبداله چیزی را افشا نمی کرد.
نخستن ارتباط حزب دمکرات با رژیم بعثی در آغاز جنگ
حزب دمکرات به دلیل بی توجهی به مبارزه سیاسی و تشکیلاتی و یا به دلیل بی اعتقادی به آن شیوه مبارزاتی، نتوانست روشنفکران تحصیل کرده را جذب نماید. انسان، حالا هم که به بدنه حزب دمکرات دقت کند می بیند که بدنه عمدتاً از روستاییان مسلح تشکیل شده و روشنفکران انقلابی آگاه و محدودند که آن تعداد برای حزب سیاسی مهمی که داعیه رهبری مبارزات خلق کرد را می نماید بسیار ناچیز و ناکافی است.
به هر حال هنگامی که حزب دمکرات کمیته مرکزی اش در بغداد بود، رهبریت آن پیوند و رابطه گرمی با رژیم بعث عراق داشته و با کمک مالی حزب بعث اداره می شده. به همین دلیل هم بدون اجازه بعث نمی توانست هیچ گونه فعالیتی داشته باشد. هنگام بازگشت رفقا به کردستان ایران در جریان انقلاب ۱۳۵۷، رهبری حزب به خاطر پاره ای منافع گروهی رفقا، به طور مخفیانه با رژیم بعث ارتباط برقرار می کرد. هنگامی که ارتش ایران مهاباد را تصرف نمود براساس توافقی که مورد بحث قرار گرفته، بنا بود که حزب لیستی کامل از نیازهایش را به عراق بدهد و فقط برای یک بار از آن رژیم کمک بگیرد و دیگر همه چیز قطع شود. ولی بعداً مشخص گردید که ارتباط کماکان به طور مخفیانه ادامه داشته و هنگامی که جنگ از شدت بیشتری برخوردار گشت معلوم شد که قاسملو تصمیم فی ما بین خودش و مرا پایمال کرده است.
جنگ میان دولت موقت بازرگان و حزب دمکرات در غالب مناطق کردستان به خصوص منطقه مکریان به شدت شروع شده بود. بر اثر این جنگ که در تاریخ مبارزات شرق کردستان به جنگ سه ماهه معروف است، جریان مذاکرات با دولت تهران برای مدت کوتاهی قطع گردید.
آغاز مذاکرات با نمایندگان جمهوری اسلامی
روز بیستم مهر ۱۳۵۸ یعنی ۳۸ روز بعد از تصرف مهاباد توسط ارتش جمهوری اسلامی، کمیته مرکزی حزب نامه سرگشاده ای خطاب به ملت ایران و سازمان های سیاسی و مذهبی و شخصیت های اجتماعی منتشر نمود که نسخه هایی از آن را برای فروهر و بازرگان و سحابی و تعداد دیگری از شخصیت ها فرستادم در آن نامه حزب دمکرات پیشنهاد آتش بس و شروع مذاکرات را مطرح نمود.
گفتگو در جوی آرام آغاز گردید و قرار شد که برای حل مسأله کردستان از راه سیاسی تلاش به عمل آید. در این گفتگوها، چگونگی آتش بس و تردد ارتش در کردستان، تا اخذ نتیجه از مذاکرات، مورد بحث قرار گرفت و تصمیمات مقتضی اتخاذ گردید.
فروهر به نمایندگی از طرف دولت گفت: «آیت الله خمینی آماده است بخش اعظم درخواست های خلق کرد را تأمین نماید ولی با نام خودمختاری موافق نیست و بهتر است شما نام دیگری بر خواست های خود بگذارید.» فروهر در همان جلسه، واژه خودگردانی را به جای خودمختاری پیشنهاد نمود.
پس از پخش پیام خمینی از رادیو تهران و روزنامه کیهان روز ۲۶ آبان ماه ۱۳۵۸، جنگ در کردستان متوقف گردید. قاسملو به نمایندگی از طرف حزب با گفتن «لبیک» از پیام خمینی استقبال نمود.
هیأت نمایندگی خلق کرد
پس از بازگشت حزب و سایر سازمان های سیاسی و مسلح به شهر مهاباد، ما بین حزب دمکرات کردستان ایران، چریک های فدایی خلق ایران شاخه کردستان، کومله و شیخ عزالدین حسینی، هیأتی به نام هیأت نمایندگی خلق کرد ، در اوائل آذر ماه ۱۳۸۵ تشکیل گردید تا در مذاکره با جمهوری اسلامی، نمایندگی خلق کرد را بر عهده داشته باشد، آن هیأت به این ترتیب اعلام موجودیت نمود.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.