کتاب ئاله کوک – قسمت ششم

دیار و نادیار

انتخابات ریاست جمهوری
حکومت موقت بازرگان، روز ۵/۱۱/۵۸ را برای انجام انتخابات نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری تعیین کرد. دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان تصمیم گرفت که از بین نامزدهای انتخاباتی به کاندیدای سازمان مجاهدین خلق «مسعود رجوی» ردی دهد ولی به وی اجازه داده نشد که در جمع کاندیدها باشد و بر اثر این رفتار غیردمکراتیک رجوی و مجاهدین در انتخابات شرکت نکردند ما نیز به دنبال اعلام مواضع مجاهدین و کومله شیخ عز الدین مبنی بر عدم شرکت در انتخابات، با وجود آن که اطمینان داشتیم که بنی صدر مورد حمایت خمینی است و در انتخابات موفقیت به دست خواهد آورد و علی رغم آن که می دانستیم که ممکن است پاره ای از مسائل کردستان در آینده به دست «بنی صدر» حل شود، مع الوصف انتخابات را تحریم نمودیم و اعلام داشتیم که مردم کرد در انتخابات شرکت نمی کند. پس از قرائت آرا، بنی صدر با ۱۱ میلیون رأی به عنوان نخستین رئیس جمهور نظامی جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.
این بار نیز ما دریافتیم که به راستی اشتباه کرده ایم و برای جلب نظر خمینی و بنی صدر و سایر مسئولان نظام، می بایستی در انتخابات شرکت می نمودیم بنی صدر با وجود تحریم انتخابات از جانب ما، باز هم به دنبال احراز پست ریاست جمهوری، اعلام داشت که : «آماده است در چهارچوب فرمان خمینی، به خواسته های ما توجه نموده و آن ها را مورد بررسی قرار دهد.»
کنگره چهارم حزب
به دنبال تحریم انتخابات ریاست جمهوری، توسط حزب دمکرات، بین من و قاسملو اختلافاتی بروز کرد. نامبرده دچار تناقض شدیدی شده بود یک بار می گفت هر گونه مذاکرات و گفتگو با حکومت و اخوندها بی نتیجه است و یک بار می گفت اگر حکومت تهران فقط حزب دمکرات را به رسمیت بشناسد و اجازه فعالیت به آن بدهد برای ما از همه چیز مهمتر است وی در آن مقطع در گرداب افکار گوناگون غرق گشته بود.
روزی قاسملو گفت: «ما باید برای نیل به دو هدف اصلی،سریعا نسبت به برگزاری کنگره اقدام نماییم نخست این که از دست این کمیته مرکزی که در بغداد تشکیل دادیم خلاص شویم و دوم این که با تصویب چند ماده قابل توجه ، بتوانیم توجه -امام- خمینی و حکومت تازه ایران را به جانب خودمان جلب کنیم.» بعد از چند روز او گفت: «پیشنهاداتی که می بایستی در برنامه حزب گنجانده شود مطالعه کردم که به شرح زیر بودند:
۱- حزب دمکرات از جمهوری اسلامی حمایت می نماید.
۲- حزب دمکرات آیت اله خمینی را به عنوان رهبر انقلاب ایران می شناسد.
۳- حزب دمکرات از مرزهای ایران در کردستان پاسداری می نماید.(یعنی بر علیه بعث)
۴- حزب دمکرات بر علیه امپریالیزم مبارزه می نماید.
۵- حزب دمکرات خواستار دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان است.
من گفتم: به این شرط با این پیشنهادات موافقت می نمایم که اگر موقعیتی مناسب برای آشتی پیش آمد فرصت را از دست ندهیم و عملاً برای تحقق این اهداف تلاش نماییم نامبرده قول داد که در این زمینه جدیت نماید.
اما پس از برگزاری کنگره رژیم بعث به طور دقیق در جریان مصوبات حزب قرار گرفت و اخبار همه به دست رژیم بعث رسید و آن رژیم را بسیار نگران کرده بود که مبادا حزب دمکرات با حکومت ایران به توافق برسند. بعث هرگونه توافق حزب و حکومت ایران را به ضرر خودش می دانست و به همین مناسبت، برای این که فضای مسالمت آمیز بین حزب و دولت ایران را از بین ببرد و روابط آنان را تیره سازد، در مقابل مصوبات کنگره چهارم چند مورد را مطرح نموده بود که بالاخره بر حزب دمکرات تحمیل نمود.
آمدن آیت اله اشراقی به مهاباد
پس از دیدار و گفتگو با بنی صدر رئیس جمهور و هیأت نمایندگی دولت به سرپرستی داریوش فروهر و بعد از برگزاری انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، آیت اله اشراقی داماد خمینی به نمایندگی خمینی به مهاباد آمد تا خواسته های حزب دمکرات را با نمایندگان حزب مورد بحث قرار دهد.
آمدن آیت اله اشراقی نشان داد که هیأت نمایندگی دولت، جریان مذاکرات را به خمینی گزارش داده است. خمینی بنا بر اعتمادی که به اشراقی داشت وی را فرستاده بود تا گزارش هیأت نمایندگی را پیگیری نموده و تحقیق نماید که آیا موضع حزب دمکرات چنان است که نمایندگان دولت گفته اند.
در مذاکرات، این بار من و دکتر قاسملو شرکت داشتیم. در مذاکرات با اشراقی، دقیقاً موارد بحث شد که ما طی طرح ۶ ماده ای به هیأت نمایندگان دولت ارائه داده بودیم. با بازگشت اشراقی نزد خمینی، ایشان اطمینان خاطر پیدا کردند که تفاوتی بین خواست های حزب دمکرات و گزارش هیأت نمایندگی دولت وجود ندارد. به همین دلیل خمینی بلافاصله داماد دیگرش آیت اله کرمانی را به عنوان نماینده مخصوص به مهاباد فرستاد تا ضمن مذاکره با حزب دمکرات، مستقیما راه حلی یافته شود.
آمدن آیت اله حسنی کرمانی به مهاباد
دکتر قاسملو، قبلاً به این نتیجه رسیده بود که مسأله کردستان فقط به دست خمینی حل می شود از این رو قبل از آمدن آیت اله اشراقی و آیت اله کرمانی به مهاباد، وی دو بار ملاعبداله حسن زاده را به قم فرستاده بود، یک بار همراه با احمد قاضی و مهندس آریا، یک بار هم ملاعبداله به تنهایی رفته بود.
دکتر قاسملو و من و ملاعبداله به ملاقات کرمانی رفتیم. آیت اله کرمانی، هدف از مسافرتش به مهاباد را توضیح داد و گفت : «من نماینده حقیقی آیت اله خمینی هستم. شما چنین تصویر کنید که خود خمینی هستم که با شما ملاقات می نمایم. آیت اله خمینی به من اختیارات تام داده که با شما توافق به عمل آورم. مشارالیه مصوبات و توافقات مرا کاملاً می پذیرد. بنابراین بهتر است من به گفته های معظم اله اشاره نمایم که بدانید درباره شما چگونه می اندیشد.
آیت اله کرمانی خلاصه نظرات آیت اله خمینی را چنین بیان داشت:
«من بر این عقیده ام که شما به رژیم عراق وابسته اید و اسلحه و مهمات و پول و حتی بنزین از عراق تحویل می گیرید. ما عکس هایی از نقل و انتقال بخشی از این وسایل را از طریق هوایی داریم که با هواپیما عکس برداری به عمل آمده است و به علاوه، اطلاعات دیگری هم داریم که از منابع بسیار موثق به دست آمده و نشان می دهد که شما از جانب رژیم عراق بر علیه جمهوری اسلامی تحریک می شوید. از این لحاظ ما به شما اعتماد نداریم و به نظر ما، شما خواست هایی مخصوص به خودتان ندارید و برنامه های رژیم عراق را در کشور خودتان که ایران است انجام می دهید، د راین صورت ما چگونه می توانیم به حزب اعتماد کنیم.»
آیت اله کرمانی پس از مکث کوتاهی سخنانش را چنین ادامه داد: «پیشنهاد می کنم برای مدت یک سال دفاع و حراست از مرزهای ایران را برعهده بگیرید و آن ها را از تعرضات و حملات و نفوذ دشمنان محفوظ نمایید و کلیه نیروهای خودتان در جهت دفاع از مملکت خودتان بکار بگیرید. حکومت اسلامی تمامی سلاح و مهمات و تجهیزات و تداکرات شما راتقبل می نماید میزان نیازهای خودتان مشخص سازید، هیچ نیروی ارتش، بیش از این تعدادی که اکنون در منطق هستند وارد نمی شوند به نیروی موجود نیز اجازه دخالت در امور شما داده نمی شود قبول این پیشنهاد از جانب شما، موجب ایجاد اطمینان و اعتماد در ما خواهد شد. پس از گذشت یک سال ما اکثر پیشنهادات شما را انجام ندادیم شما لوله اسلحه هایی را که خودمان به شما داده ایم به طرف ما برگردانید. شما نباید نگران این مسأله باشید که رژیم عراق برای همیشه از شما خواهد برید، آن رژیم برای نیل به اهدافش همیشه به شما احتیاج دارد و بر علیه ما از شما حمایت مجدد به عمل خواهد آورد، بنابراین حمایت عراق را نیز از دست نداده اید. دیگر خودتان می دانید که چه جوابی به این پیشنهاد می دهید اگر پیشنهادات مرا نپذیرید بعید می دانم که بین ما توافقاتی حاصل شود.»
پس از سخنان آیت اله کرمانی، من به قاسملو گفتم: به نظر من پیشنهادات بدی نیست و ما می توانیم درخلال آن یک سال پیشمرگان و کادرهای خود را پرورش داده درهمان فرصت ارزیابی خواهیم کرد که رژیم اسلامی ایران تا چه حد قابل اعتماد است و می توانیم با آنان به توافق برسیم یا خیر.
ملاعبداله حسن زاده قبول این پیشنهاد را زمانی دانست که خواسته های ما در قانون اساسی آوروده شود و بدین ترتیب ملاعبداله تلاش ها را عقیم گذاشت و کرمانی با دست خالی برگشت. روز بعد از قاسملو سوال کردم: به راستی خیلی برایم عجیب است که شما دیروز هیچ دخالتی نکردید. سابقا همیشه می گفتید که مسأله کردستان فقط به دست خمینی حل می شود حال که سفیر واقعی پیام خمینی را آورده، ملاعبداله آن را رد می کند و شما هیچ نظری اعلام نمی کنید. قاسملو گفت: «منظور کرمانی این بود که ما تمامی پل های پشت سرمان را خراب کردیم از این لحاظ ملاعبداله مخالفت کرد و من هم چیزی نگفتم.» من برآشفته شدم و گفتم: «قبول آن پیشنهاد به معنای جنگ با عراق نبود ولی قطعاً پیوند شما با صدام را به مخاطره می انداخت.»
رژیم عراق از قاسملو خواسته بود که در بغداد با مسئولان عراقی ملاقات نماید.
من گفتم: ما با بعث کاری نداریم و ما یک حزب مستقل هستیم. اعضای دفتر سیاسی تصمیم گرفتند ملاعبداله حسن زاده به «حاج عمران» برود و به نمایندگان اعزامی عراق بگوید که قاسملو به دلیل مشکلات کاری امکان مسافرت به بغداد را ندارد. ملاعبداله حسن زاده به حاج عمران رفت اما بعد از یک هفته بازگشت و گفت که به درخواست بعثی ها به کرکوک رفته و یک نامه به دفتر سیاسی ارائه نمود.
متن نامه این درخواست را عنوان نموده بود:
۱- باید دو نفر از افسران ما برای کمک و توزیع پول و تجهیزات جنگی نزد شما باشند.
۲- باید دو نفر از اعضای کمیته مرکزی شما برای تبادل نظر و مشاوره نزد ما باشند.
۳- حزب دمکرات لازم است اطلاعات خود را در مورد نیروهای ارتش ایران که به مرز ما نزدیک می شوند و یا به پادگان های نزدیک مرز وارد می شوند به ما بدهد. و تعداد نفرات و نوع سلاح و تجهیزات آنان را برای ما مشخص نماید.
۴- لازم است که از نوع هواپیما و هلی کوپترهای ارتش ایران ما را مطلع گردانده و مشخص سازند که لوازم و قطعات آن ها از چه حکومتی خریداری می شود.
۵- حزب دمکرات لازم است شعار سرنگونی حکومت اسلامی را مطرح سازد.
۶- حزب دموکرات باید از فعالیت های کردی جنوب ممانعت به عمل آورده و اجازه ندهد آنان به مرزهای عراق نزدیک شوند و از داخل مرزهای ایران به نیروهای عراقی حمله ور شوند.
۷- حزب دمکرات باید به نحوی روابط ایران با کشورهای خارج را برای ما روشن سازد و اسامی کشورهایی را که به ایران اسلحه و مهمات می فروشند مشخص نموده نوع سلاح ها را نیز معلوم نماید.
پس از این که ملاعبداله قرائت آن هفت ماده منحوس را به پایان رساند؛ من با دقت به قیافه رفقای دفتر سیاسی نگاه کردم که تأثیرات آن هفت ماده کثیف را ارزیابی نمایم. سایر اعضای دفتر سیاسی، عرق شرم بر پیشانی شان نشسته بود. غیر از ملاعبداله که حالتی عادی داشت.
در آن هنگام که همه خاموش و ساکت بودند من گفتم: قبول کردن هر یک از مواد مزبور و یا کل هفت ماده به معنای خود فروختن به رژیم بعث عراق بوده و من آن را خیانت می دانم. اگر من فقط یک بار تسلیم خواسته های رژیم شاه می شدم دیگر به ۲۵ سال زندان و شکنجه و آوارگی خودم و خانواده ام دچار نمی شدم، در این صورت چگونه می توانم تسلیم خواسته های دشمن خلقم بشوم و قول نوکری به او بدهم. به علاوه سرنوشت آن پنج ماده کنگره چهارم به کجا خواهد کشید که به منظور توافق با مسئولان تهران، تصویب گردید ما به سلامتی تازه از ملاقات بنی صدر و نمایندگان حکومت بازگشته و با دو تن از آیات عظام فرستاده خمینی نشست هایی داشته ایم. ما باید طرح ۶ ماده ای و پیشنهادات آیت اله کرمانی را پیگیری نماییم و تلاش کنیم خواسته هایمان را به جمهوری اسلامی به قبولانیم نه این که پیشنهادات رژیم بعث را بپذیریم.
ملاعبداله گفت: «کاک غنی، شما تنها نیستید، اجازه دهید سایر رفقا نیز نظرات خودشان را اعلام نمایند. باور نمی کنم تصویب برخی از مواد بعث برای ما جرم باشد.»
من گفتم: ممکن است برای شما گناه محسوب نشود ولی من تنها آن را گناه می دانم بلکه حزب فروشی و ملت فروشی می دانم.
نمی دانستم چگونه و با چه استدلالی به تاریخ پاسخگو باشم، چگونه می توانستم خون های مردم بی گناه و پیشمرگان فداکار را نادیده بگیرم. هر چه بیشتر به این موضوع می اندیشم راه حلی پیدا نمی کردم عاقبت چاره ای برایم باقی نماند تصمیم گرفتم حزب را بایکوت نمایم و در جلسات دفتر سیاسی شرکت نکنم. تصمیم گرفتم مهاباد را ترک کنم و به یکی از سازمانهای کردستان جنوبی که بر علیه صدام مبارزه می کنند، بروم و در کردستان زندگی کنم و برای حل مشکلات درونی و تعیین مسیر مبارزات آتی از آنان کمک فکری بگیرم.

نخستین نفری باشید که برای این مطلب نظر ارسال می‌کند.!

نظر خود را ارسال کنید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.